بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

کلمه‌های غریب

امر کرده‌ بودی اصحابت این عهدنامه + را بخوانند و آن را به هم درس بدهند، جلوی چشم‌هایشان بگذارندش، و قول بدهند که به آن عمل کنند... دوستانت این نامه را گذاشته بودند کنار سجاده‌هایشان که یادشان بماند بعدِ هر نماز بخوانندش*... صدها سال گذشته، ما گاهی خیال می‌کنیم از دوستانِ شما هستیم، اما این کلمه‌ها + میانِ ما غریب‌اند، درست مثلِ خودتان.  

*... انَّهُ کَتَب بِهَذه الرِّسَالَة إلَى أَصحابهِ وَ أَمَرَهُم بِمُدَارَسَتِها وَ النَّظَر فِیها وَ تَعَاهُدِها وَ الْعَمَل بِها فَکَانُوا یَضَعُونَها فِى مَساجِد بُیُوتهم فَإِذا فَرَغُوا مِنَ الصَّلَاة نَظَرُوا فیها... (روضه کافی/حدیث اول) +

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ٢٢ شهریور ۱۳٩۱
تگ ها : ذکر