بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

برای خاطر آیه‌هات

از دنیا چه می‌خواهم مگر؟!
همین که هر صبح
پیش از آن‌که خورشید بیاید،
آیه‌هات را نور می‌کنی، امید می‌کنی و می‌تابانی وسطِ قلبم.

همین  که هر ظهر،
وسطِ مستی دنیازدگی،
آیه‌هات را نهیب می‌کنی و تلنگر می‌زنی به هواهای نفسم.

همین که هر غروب،
پیش از آن‌که خورشید برود،
آیه‌هات را مرهم می‌کنی و می‌پاشی به غم‌هام. 

همین که هر شب،
پیش از آن‌که خواب، دربر بگیردم،
آیه‌هات را آرامش می‌کنی و می‌کشی روی قلبم.

از دنیا چه می‌خواهم مگر؟!
همین که با کلمه‌هات زندگی کنم،
با کلمه‌هات بمیرم،
و دوباره با کلمه‌هات زنده بشوم.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز ۳٠ شهریور ۱۳۸٩
تگ ها : درد