بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

به بهانه‌ی تودیع اردیبهشت

«بهارنارنج» تا حالا مصوّر نبوده، شاید چون فکر کرده‌ام کلمه‌ها خودشان باید بتوانند به قدرِ کافی مبیّن و گویا باشند. اما یادم هست قصه‌ی عشق نسترن و افرای حیاطمان را که برایتان تعریف کردم +، قول دادم به عکسِ اردیبهشتی‌شان میهمان‌تان کنم. دوربین‌به‌دست که آمدم توی حیاط، دلم نیامد چشم دوربین را از هزارهزار جلوه‌ی دیگرِ بهار توی این حیاطِ دوست‌داشتنی بپوشانم. گفتم تا بوی گل چنان مستم نکرده، دامنی از عکس پُر کنم هدیه‌ی اصحاب مجازی‌ را! که بارها وصف این قطعه از خاک را لابه‌لای دفتر «بهارنارنج» خوانده‌اند. اگرچه باز هم خیلی از گل‌ها و درخت‌های این حیاطِ خواستنی از قلم افتاده‌اند.

برای دیدن عکس‌ها به ادامه مطلب بروید.


از این نخل جوان گفته بودم توی بدوِ ورودی


تا حالا لحظه‌های آغازینِ خلقتِ خرما را دیده‌اید؟!


این رزهای رونده‌ از ورودی


و این هم زوجِ مذکور؛ سرکار نسترن و جنابِ افرا

 

 

دالانی از پیچ‌های امین‌الدّوله و یاس زرد و رزهای روان

نارنج‌ها


چپردرخت‌های انگور


بفرمایید شاتوت

یادتان هست گفته بودم شمعدانی‌های مادرم، همیشه دست و رو شسته و گیسو بافته جلوی سکّو صف کشیده‌اند؟! اسم‌شان را گذاشته‌ام «هیأتِ مستقبلین»! شاید «تشریفاتِ استقبال» هم بد نباشد.  


سایه‌ی کریمانه‌ی افرا


پایِ تنه‌‌ی افرا؛ مقرّ هندوانه‌ها!


ازگیل‌ها


کاکتوس و گل زرد و میوه‌هاش


گلِ انار؛ گلنار


نخل مرداب


و بالاخره ... رزهای رنگ‌رنگ که خیلی‌هایشان از قلم افتادند.

 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها : روزنوشت
comment نظرات ()