بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

و یطعمون الطّعام علی حبّه

فقط من نیستم که هنوز بعد 1400 سال، وقت‌های نیاز و احتیاج، نشانیِ خانه‌ی شما را می‌پرسم. همان سال‌ها هم هر یتیم و اسیر و فقیری توی کوچه پس‌کوچه‌های مدینه، دنبال خانه‌ی شما می‌گشت. می‌دانستند توی این خانه، بانویی هست که حتّی گردنبند یادگاری‌اش را هم می‌بخشد، حتّی سهمِ افطار بچّه‌هاش بعدِ سه روز روزه‌ی بی‌افطار را، حتّی پیرهنِ شبِ عروسی‌اش را... حالا به من حق بدهید اگر این شب‌ها دستِ خالی‌ام را بالاتر گرفته‌ام.

فقیرم، یتیم‌م، اسیر +

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها : ذکر ، درد ، حسینیه
comment نظرات ()