بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

بگذار و بگذر

«کسی به من می‌گفت: بگذار و بگذر اگر می‌خواهی این عشق بماند. ماندنت چیزی از آن باقی نخواهد گذاشت... در دل هزار حرف نگفته داشتم. باید به او می‌گفتم که رفتنم نشان بی‌مهری نیست. باید می‌گفتم می‌خواهم بروم تا تو آرزو بمانی و بمانی! نمی‌خواستم شیلان و قداستش را بشکنم. نمی‌خواستم شیلان از آن‌چه در ذهن من است حتی ذره‌ای پایین‌تر بیاید.
داشته‌ها، همه فراموشی‌اند و نداشته‌ها همیشه پایدارند و خواستنی. نخواهمت داشت تا فراموشت نکنم».  

از کتاب «شُنام» که تازگی‌ها خواندمش/ خاطرات کیانوش گلزارراغب

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز ٢۳ فروردین ۱۳٩۱
تگ ها : درد