بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

در راه که می‌آمدی سحر را ندیدی؟

بدرود بانوی «سووشون». بانوی قصه‌ی جاودانه‌ی یوسف و زری. بانوی «جزیره‌ی سرگردانی» و «ساربان سرگردان». ما که خیلی دلِ‌مان تنگ قصه‌هایتان می‌شود امّا به شما حُکماً کنارِ جلال خوش‌تر می‌گذرد. 

- الان خواندم خبر رفتن‌شان را. +. درد داشت. اگرچه این اواخر زنده‌ماندن‌شان هم درد داشت.

- «... به خانه که آمدند، چند نامه‌ی تسلّا آمیز رسیده بود. از میانِ آن‌ها تسلیتِ مک‌ماهون به دلش نشست و آن را برای خسرو و عمه ترجمه کرد: گریه نکن خواهرم! در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درخت‌هایی در شهرت و بسیار درخت‌ها در سرزمینت. و باد پیغامِ هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد خواهند پرسید: در راه که می‌امدی سحر را ندیدی؟»

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۸ اسفند ۱۳٩٠
تگ ها : درد