بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

و الحاملات وقرا

هواشناسی که بلدی؟!
ببین!
آن دو تا گویِ قهوه‌ایِ تیره،‌‌ همیشه خدا چسبیده‌اند به آن دو تا ابر سفید.
آن دو تا ابر سفید همیشه خدا پُربارند، همیشه آماده‌ باریدن...
وقتی دو تا گوی قهوه‌ای می‌درخشند، ‌برق می‌زنند، شفاف می‌شوند، یعنی آن دو تا ابر سفید قرار است ببارند.
وقتی دو تا گوی قهوه‌ای می‌درخشند اما ابرها نمی‌بارند،‌ یعنی یک توده هوای بارانی گیر کرده توی گردنه، ‌توی گلوگاه
یعنی باید بروی و به یک ترفندی آزادش کنی و گرنه طوفان می‌شود، سیل می‌آید...
.
این روزها یک توده هوای بارانی گیر کرده توی این گردنه،‌
آزاد نمی‌شود، آزاد نمی‌شوم. 
منتظر طوفانم. 

پ.ن: و السّماءِ ذات الرّجع

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز ٢٧ شهریور ۱۳۸٩
تگ ها : درد