بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

صبح است ساقیا...

... پس به سجده برو و بگو:

خدایا!
قلبم در پسِ حجاب‌ها مانده
و نفسم پر از عیب و نقص شده
و توی کشمکش‌ها
هوای نفسم غالب می‌شود و عقلم مغلوب
توی دست و بالم
«طاعت» کم دارم
و «معصیت»، تا دلت بخواهد
با این همه
زبانم معترف است به گناه‌هام
چه کنم؟ با من چه باید بکنی؟
ای پوشاننده عیب‌ها
ای دانایِ غیب‌ها
ای برطرف‌کننده گرفتاری‌ها
همه گناه‌هام را ببخش
به حرمت محمّد و اهل بیتش.
ای غفار
ای غفار
ای غفار...

پ.ن: ترجمه آزاد از بخش پایانی دعای صبح‌های حضرت امیر(ع) (دعای صباح)
الهی قلبی محجوبٌ
و نفسی معیوبٌ
و هوائی غالبٌ
و طاعتی قلیلٌ
و معصیَتی کثیرٌ
و لسانی مقرٌّ بالذّنوب
فکیف حیلتی
یا ستّار العیوب
و یا علّام الغیوب
و یا کاشِف الکروب
اغفِر ذنوبی کلّها
بحرمه محمّد و آل محمّد
یا غفّار
یا غفّار
یا غفّار

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ٢٧ شهریور ۱۳۸٩
تگ ها : ذکر