بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

خوبم

این روزها باید یک رفیقی از راه برسد و حالم را بپرسد، بعد که من گفتم: «الحمدلله، خوبم». چشم‌هام را نگاه کند، رد بغض را وسط‌شان تشخیص بدهد. یا از لرزش صدایم بفهمد دروغ گفته‌ام. بغلم کند و بگوید: «می‌دونم که خوب نیستی، چی شده حالا؟!»
.


مشابهش را چند وقت پیش جایی خوانده‌ام. نمی‌دانم کجا.
 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز ٢٩ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها : درد