بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

همه بر سرِ زبانند و تو در میانِ جانی

وقت‌هایی که تنهایِ تنها می‌شوم، می‌آیی می‌نشینی همین‌جا کنار قرآن و سجاده‌ام؛ مونسم می‌شوی. روزهایی که خانواده‌ام، رفیق‌هام دور و برم نیستند، رفیقم می‌شوی. بقیه که دردم را نمی‌فهمند، حدس هم نمی‌توانند بزنند، آیه‌هات را مرهم می‌کنی و می‌کشی رویِ تک تکِ زخم‌هام؛ طبیبم می‌شوی. پشتم که خالی می‌شود، تکیه‌گاهِ امنم می‌شوی؛ ستونم می‌شوی. بی‌آن‌که غیرتت بگذارد فریادم را خلایق بشنوند، فریادرسم می‌شوی. حیران و سرگردان که می‌شوم، چراغ می‌فرستی برام؛ دلیلم می‌شوی... سخت می‌خواهمت آقایِ من! داشتنت جبرانِ همه‌ی نداشتن‌هاست.  


یا انیسَ من لا انیسَ له.
یا رفیقَ من لا رفیقَ له،
یا طبیبَ من لا طبیبَ له،
یا عِمادَ من لا عِمادَ له،
یا مغیثَ مَن لا مغیثَ له
یا دلیلَ من لا دلیلَ له. 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱٥ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها : ذکر