بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

آن رست‌خیزِ عظیم

بخواه من را یک اربعین بیایم، آن گوشه‌کنار، میانه‌‌ی راه نجف تا کربلا بنشینم گوشه‌ای. کز کنم برای خودم. پاهایِ برهنه‌ی تاول‌زده‌ی زائرهات را تماشا کنم؛ سر و رویِ آفتاب‌سوخته‌شان را، موکب‌های سرِ راه را، پیرزن‌هایی که حلوای عربی نذر کرده‌اند، چایی و غذای نذری موکب‌ها، آن‌هایی که پاهای آبله‌ای زائرهات را تیمار می‌کنند. اصلاً آن موج را تماشا کنم؛ آن موج جنونی که انگار به جانِ آن همه‌ زن و بچه و پیر و جوان افتاده را، باور کنم یک لیلی و آن‌همه مجنون را ... بخواه من را یک اربعین بیایم زیارتِ خودت، نه، تماشایِ زائرهات.

.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ٢٤ دی ۱۳٩٠
تگ ها : حسینیه
comment نظرات ()