بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

... و تلّه للجبین

توی قرآنش، وقتی دارد قصه‌ی ذبحِ اسماعیل را تعریف می‌کند، توی اوج ماجرا فقط می‌گوید؛ و تلّه للجبین؛ ابراهیم گونه‌ی اسماعیل را روی خاک انداخت و مهیّای ذبحش شد. بعد...؟ بعد دیگر چیزی نمی‌گوید. سکوت می‌کند. اصلاً آن صحنه‌ی خنجر گذاشتن بر گلو و حالِ ابراهیم توی آن لحظه‌ و ... این‌ها را توی قرآنش نگفته.

من می‌گویم برای این شب‌های زینب بوده که چیزی نگفته؛ برای این شب‌ها که زینب زیاد قرآن می‌خوانَد، که می‌رسد به این آیه. من می‌گویم برای دلِ زینب بوده که آن صحنه‌ را وصف نکرده. من می‌گویم خدا هوای دلش را داشته. خیلی!

 

عاریتی‌ست از دوستی عزیز؛ با قدری تصرّف.

بعد نوشت: ظاهراً منبع دقیق این برداشتِ لطیف، از این‌جاست (+) و من خبر نداشتم.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ٢٠ آذر ۱۳٩٠
تگ ها : حسینیه
comment نظرات ()