بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

َو فَدَیناهُ بِذِبحٍ عظیم

چاقو نمی‌بُرید. بار سوّم بود. گوسفند را که آن کنار دید و پیغام جبرییل را که شنید، سجده‌ی شکر کرد. صورت گذاشت روی صورتِ اسماعیل...


... صورت گذاشت روی صورتِ علی. گفت: بعدِ تو خاک بر سرِ دنیا. صدای هلهله‌ی دشمن بلند شد.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱٢ آذر ۱۳٩٠
تگ ها : حسینیه