بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

• هر سال به ماه رجب که می‌رسم، به این روزهایی که عطر رمضان بیشتر و بیشتر توی شامه زمان می‌پیچد، دست‌پاچه می‌شوم که دوباره «بهار قرآن» دارد می‌رسد و من نه نهالی کاشته‌ام و نه بذری پاشیده‌ام که توی هوای این بهار دل‌خوش به میوه‌ای، برگ و باری، شکوفه و ثمری باشم. بعد می‌نشینم و مثل همین روزها پرونده رابطه‌ام با قرآن را بازخوانی می‌کنم و مثل همیشه به این می‌رسم که من هیچ‌وقت خریدار خوبی برای نازِ قرآن نبوده‌ام. کم گذاشته‌ام. بضاعتش را نداشته‌ام لابد. همین‌طور سر به هوا و مدعی نشسته‌ام و تورقی کرده‌ام و چند آیه‌ای خوانده‌ام...

• این تعبیر ناقص من است؛ همیشه می‌گویم که قرآن نازش خیلی زیاد است. هر کسی را راه نمی‌دهد به رابطه و انس و مراوده با خودش. آن عبارات بلندی که حضرت امیر توی یکی دو تا از خطبه‌هاشان دارند شاید قدری مؤید همین مطلب باشد. فضای آن عبارات پر‌ از باب استفعال است. استدلّوه، استنصحوه، استشفوه، استنطقوه، استعینوا به... این‌ها دیگر حرف ناقص من نیست. کلام بلند حضرت امیر است که؛ قرآن، ساکت است، به این راحتی با شما حرف نمی‌زند. باید طلب نطق کنید از قرآن؛ فاستنطقوه و لن ینطق١. جایی دیگر راجع به قرآن تعبیر استنصحوه٢ دارند. از قرآن طلب پند و موعظه کنید. استشفوه٢؛ از قرآن طلب شفاء کنید. دردهایتان را به قرآن عرضه کنید و طالب شفاء باشید. استدلّوه٢؛ از قرآن طلب راه‌نمایی و هدایت کنید. استعینوا به٢؛ از قرآن طلب کمک کنید.

• گفتم که: نازش خیلی زیاد است این عروسِ حضرتِ قرآن. باید طالب باشید. به این راحتی نقاب برنمی‌اندازد.3



١. خطبه 158

٢. خطبه 176

٣. عروس حضرت قرآن نقاب آن‌گه براندازد/ که دارالملک معنا را مجرّد بیند از غوغا

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ٢٠ خرداد ۱۳٩٠
تگ ها : ذکر