بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

...آن‌چه خود داشت ز بیگانه تمنّا می‌کرد

دارم یک مقاله علمی می‌خوانم در بابِ توسعه‌های شهریِ پایدار. نویسنده، آمریکایی‌ست یا لااقل ساکن آمریکاست. بعید است تا حالا ایران آمده باشد. توی مقاله‌اش هم اصلاً قرار نیست راجع به شهرسازی ایران یا شهرهای ایرانی صحبت کند. مقاله به یک مقوله تقریباً انتزاعی می‌پردازد. اما بارها توی متن‌ش از واژه Mahalle استفاده کرده. محله را با حروف ایتالیک نوشته و توی پانوشت توضیح داده «این واحد منسجم شهری که من می‌خواهم از آن صحبت کنم و می‌تواند هدف توسعه‌های پایدار شهری در لایه اجتماعی باشد، هیچ معادلی بهتر از واژه Mahalle که توی شهرهای تاریخی خاورمیانه و به خصوص ایران وجود داشته، ندارد.» می‌توانست از کلمه نیبرهود استفاده کند. Neighbourhood. یا از کامیونیتی Community. واژه‌هایی که این‌روزها استادهای شهرسازیِ خودمان به وفور توی سخنرانی‌های علمی‌ و سر کلاس درس ازشان استفاده می‌کنند. اما از «محله» استفاده کرده، توی همه متن‌ش. و من ذوق می‌کنم از این‌که شهرسازیِ سنتی ما توانسته ذره‌ای از ارزش‌هاش را صادر کند، اگرچه خودمان قدرش را ندانسته‌ایم و از دستش داده‌ایم. 

 

پ.ن: این نوشته (+) هاجر را هم‌زمان دیدم. 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ٩ خرداد ۱۳٩٠
تگ ها : روزنوشت
comment نظرات ()