بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

خدایا ممنونم

خدایا برای صدای پای بهار که توی گوش هستی پیچیده و همه را بی‌قرار آمدنش کرده،
خدایا برای بارانِ این‌روزها که سهمی از «محوّل الاحوال» بودن‌ت را به او بخشیده‌ای،
خدایا برای آسمان که این روزها بهره‌ای از کرامت تو دارد، که بی‌منت می‌بخشد و می‌بارد،
برای این قطره‌های ریز باران که به رسول‌هایی صاحب معجزه می‌مانند، که یک قطره‌شان هم می‌تواند من را زنده کند،
برای شب‌بو‌های حیاط همسایه که شمیم‌شان این شب‌ها سرمست می‌کند مرا،
برای دو تا پروانه‌ای که امروز صبح شادان می‌پریدند و من را به سال‌های کودکی‌ام بردند،
برای این گل‌دان‌های پامچال و همیشه‌بهار که گل‌فروشِ سرکوچه جلوی مغازه‌اش گذاشته، که گلبرگ‌هاشان باران خورده‌اند،
برای شاخه‌ درخت‌های مسیر هر روز من، که آبستن جوانه‌ها و شکوفه‌هایند،
برای این یاکریم‌ی که گوشه پنجره جاخوش کرده‌ و چند روز دیگر جوجه‌هاش سر از تخم بیرون می‌آورند،
برای آن ظرف بزرگ ماهی‌های گلی که توی مسیر خانه تا دانشگاه، صدای شادی بچّه‌ها را توی گوشم می‌پیچاند،
برای این نشانه‌های قشنگِ دل‌خوشی که به وحی می‌مانند،
برای این «قرآن مصوّر» که صفحه‌هاش را این‌روزها جلوی چشم‌هام باز کرده‌ای،
ممنونم.

 

پ.ن: از بیست و یکم تا بیست و پنجم اسفند نمایشگاه بهاره گل و گیاه توی بوستان گفت‌وگو برپاست. خودتان را به سِحر رنگ و بوی همیشه‌بهارها و لاله‌ها و سنبل‌ها و پامچال‌ها بسپارید. نمایشگاهی پر از آیه، پر از نشانه...

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز ٢۳ اسفند ۱۳۸٩
تگ ها : ذکر
comment نظرات ()