بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

سلام بهارِ اوّل

این گشایشِ صبح اوّل ربیع را علی الطّلوع، همه رگ‌ها و شریان‌ها و سلول‌هام حس می‌کنند. ریه‌هام باز می‌شود توی هوای حلول این ماه. بماند که توی همه این گشایش‌ها و شادی‌ها، یک زخم عمیق هست که تا نیایید مرهم پیدا نمی‌کند. بماند تا می‌آیم به ربیع سلام بدهم، تا می‌آیم به رفقا بشارت بدهم حلول ربیع را، شما می‌آیید و یادتان می‌آید و اشک می‌آید. شمایی که اسمتان ربیع الاَنام است، نضره الایّام است...

صبحِ اوّل ربیع‌تان به‌خیر رفقا. آخرش می‌آید او که بهارِ جان‌هاست، که مایه طراوت روزگاران است.

 

پ.ن
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن/ دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱٦ بهمن ۱۳۸٩
تگ ها : ذکر