بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

غارت زده...

(١) تدفینِ حسن علیه السّلام تمام شده بود. انگار همه هستی‌ش به تاراج رفته باشد، گفته بود: «غارت‌زده کسی نیست که مالش را به غارت برده‌ باشند، غارت‌زده کسی‌ست که مصیبتِ برادر دیده باشد».

(٢) کنار علقمه، صدای «الان اِنکسَرَ ظهری»‌ اش توی دشت پیچیده بود. هلهله دشمن بلند شده بود. دوباره همه هستی‌ش به غارت رفته بود. 

 

پدر و مادرم به فداش 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱٢ بهمن ۱۳۸٩
تگ ها : ذکر ، حسینیه