بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

یکی بود یکی نبود ... 23

یک خانومی بود
که خستگی نمی‌شناخت
هزار بار فاصله خیمه‌ها تا تَل را دویده بود،
پس چرا این بارِ آخر نشسته بود روی زمین؟
چرا دست‌هاش را کوبیده بود به سرش؟

 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ٢٥ آذر ۱۳۸٩