بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

ماه شب نیمه 6

لحظه‌ای غفلت کافی بود
که دست‌های عمه را رها کند
که در برابر چشم‌های نگرانِ زینب
بدود سمت گودال
و فریاد بزند
لا والله لا اُفارِقُ عمّی؛
...
عبدالله بود
پسر کوچکِ شما
که می‌رفت تا با دست‌هاش، حماسه عباس را تلاوت کند.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۳ شهریور ۱۳۸٩
تگ ها : ذکر