بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

ماه شب نیمه 4

پدر
مادر
نان او سومین قرص نان‌ی بود که از سفره افطار کنده می‌شد
و توی دست‌های آن مردِ «اسیر» جاخوش می‌کرد
بعد او هم حسین
و بعد فضه
شبِ سوم بود که سفره افطار خالی می ماند؛
دیشب فقیری و شب قبل‌ترش یتیم‌ی
فرداش جبرییل آمده بود و «هل اتی» را به افتخارشان آورده بود.
 ...
و یُطعِمون الطّعامَ علی حبّه مسکیناً و یتیماً و اسیراً

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۳ شهریور ۱۳۸٩
تگ ها : ذکر