بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

حضرت عروس!

رو به روی هم نشسته بودند: عَلی سررٍ مُتقابِلین.
مهمان‌ها رفته بودند، هیاهو و هلهله‌های شب عروسی تمام شده بود و سکوت در فضا جاری بود.
صدای مرد بود که سکوت را شکست: «به چه می‌اندیشی فاطمه‌جان؟»
فاطمه (س) که چشم‌هاش می‌درخشید گفت:
«به این‌که همان‌طور که امشب از خانه پدرم به خانه شما آمدم، یک روز باید از خانه دنیا به خانه آخرت بروم.»

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱٦ آبان ۱۳۸٩
تگ ها : ذکر