بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

کبوتر؟! نه... یک کلاغِ هوایی

تو دلِ یه مزرعه
یه کلاغِ روسیاه
هوایی شده بره
پابوسِ امام رضا

امّا هی فکر می‌کنه
اون‌جا جای کفتراست
آخه من کجا برم؟!
یه کلاغ که روسیاست

من که توی سیاهیا
از همه روسیاه‌ترم
میون اون کبوترا
با چه رویی بپرم
.
.
.

پ.ن:
1- دم‌ت گرم آقا سید (+) که آن سال‌ها دم‌دم‌های اردوهای چند صد نفریِ مشهدِ ‌کانون رهپویان(+) با این شعر و نوا همه را هوایی می‌کردی.

2- دلم یک میقات دوباره(+) می‌خواهد توی صحن انقلاب. کجایید هم‌سفرها؟! هواییِ هوایی‌ام...

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ٢٦ مهر ۱۳۸٩
تگ ها : درد