بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

هر روز با آواز ... دلم میخواندت

تا آدم به خودش بیاید نارنجک‌ها جای بهارنارنج‌ها را گرفته‌اند و ذکر «یا من ارجوه» جایش را داده به عاشقانه‌‎های «به من گوش کن، به من نگاه کن»2 ... حالا تا دیر نشده و کارت دعوت‌‎های مهمانی را پخش نکرد‎ه‎ای، آخر شب‌ها که بچه خوابیده و همه جا آرام گرفته، باید با تو خلوت کنم. به من گوش کن وقتی صدایت می‎کنم، وقتی آرام با تو حرف می‌زنم، به من رو کن، به من نگاه کن.

 

  1. نارنج‎های سبز کوچک  
  2. فرازهای ابتدایی مناجات شعبانیه

   + مریم روستا ; ۸:٤٠ ‎ب.ظ ; ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٥
comment نظرات ()

چالشی که دل‌بری بلد است

بچه که وارد زندگی می‌شود آدم انگار یک بخشی از وجودش را جدا کرده و جایی به ظاهر بیرون از خودش گذاشته. این که می‌گویم «به ظاهر» از آن جهت است که هنوز هم خوب و بدش، خوش‌حال و بدحالش آدم را خوب و بد و خوش‌حال و بدحال می‎‌کند. و این عجیب است. فراتر از این‌که خوب باشد یا بد، عجیب است. و پایدار است. تا وقتی بچه هست و تو والدش هستی این حال با تو هست. یکی از دوستانمان پیش از این گفته بود: «خودتان را آماده کنید برای این‌که یک چالش وارد زندگی‎تان بشود. چالشی که تا آخر عمر حل نمی‌شود...».  و این توصیف اگرچه شاید از روی خستگی و قدری بی‌انصافی باشد اما خیلی هم بی‎راه نیست.

چالش شیرین زندگی ما این روزها دوماهه شده ... خنده‌ی اجتماعی1 را یاد گرفته و بی آن‌که بخواهد می‌داند چطور برای من و پدرش دل‌بری کند.


1. Social Smile به قول بی‎بی سنتر     

   + مریم روستا ; ٧:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٥
comment نظرات ()