بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

و بهشت جایی میان آن دو نفر بود

"می گفتند عشق زمینی حجاب است، هیچ زن و مردی را نباید دوست داشت جز خدای بزرگ".

گونه های فاطمه اما وقتی پدر از او جواب خواسته بود، به سرخی گراییده بود، آن طرف‌تر ضربان قلب علی به شماره افتاده بود. پدر تکبیر گفته بود: «سکوتش نشانه‌ی رضایت است». و قلب علی پر کشیده بود.

"اما در خانه‌ی کوچکی چسبیده به مسجد پیامبر، زن و مردی همدیگر را بسیار دوست داشتند و خدایشان را نیز. و خداوند پیشانی آن‎ها را بوسیده بود".

   + مریم روستا ; ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ; ٢٥ شهریور ۱۳٩٤
comment نظرات ()

از موج‌ها بجویید آن راز جاودان را

عصر، بالاخره باران رضایت داد و  قطراتی بارید و شامه‌ی شیراز پُرتر شد از عطر پاییز.  کلاس که تمام شد، مصطفی برگشت شرکت. من کجا دلم می‎آمد توی این هوای بارانی برگردم خانه؟! رفتم زیر نارنج‌ها و چنارهای «خلدبرین» راه رفتم و ریه‌‎ام را از بوی باران پر کردم. برگشتنی یادم بود «ای قطره‌های باران»1 گوش کنم. به خانه که رسیدم مشغول امورات آشپزخانه شدم و یادم رفت. الان، باران تمام شده ولی اسپیکر لپ‌تاپ روشن است و علیرضا قربانی دارد از قطره‌های باران و جوی‌های آرام و رودهای سرکش، سؤال‌های مهمی می‎پرسد. مثلاً این‌که که آیا از آن بی‎نشان نشانه‌ای ندارند؟! سؤال‌هاش، سؤال‌ من هم هست، من هم «سرگشته  و ملولم در دشت خاطر خویش» ... بروم سیب پاییزه بخرم. عودها و شمع‎های عطری را از کشو در بیاورم. غربت عصرهای پاییز و این آوازهای غمگین را شاید بشود با کیک سیب‌دارچین و چای و شمع و عطر عود تاب آورد.

 

1. شعری از پرتو کرمانشاهی که علیرضا قربانی آوازش کرده. 

   + مریم روستا ; ۸:٢٩ ‎ق.ظ ; ٢٢ شهریور ۱۳٩٤
comment نظرات ()

جا برای منِ گنجشک زیاد است ولی .. *

ذهنم چند جایی را ردیف کرد که بشود عصر برویم. جاهایی که وقت‌های بهانه و دل‎تنگی توی این شهر می‎شود رویشان حساب کرد. دلم اما- مثل خیلی وقت‌های دیگر- فقط حرم می‎خواست و محضرِ آقایی که اسمش «رضا» باشد و دلم یقین کند که خنده‌ی راضی شدنش، رضایت خدا را روی آن لحظه‌ام می‎نشانَد.

 

* جا برای من گنجشک زیاد است ولی/ به درختان خیابان تو عادت دارم  (علی‌اکبر رشیدی)

   + مریم روستا ; ٢:۳٦ ‎ق.ظ ; ٤ شهریور ۱۳٩٤
comment نظرات ()