بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

و چشم‌هاش مثل دو تا مهره‌ی براق مشکی می‎درخشید

 ایمیل من را می‎گیرد که به قول خودش با من بیشتر در ارتباط باشد. از دانشجوهای ترم قبل. اتفاقی درِ دانشگاه دیدمش. روییِ قرمز پوشیده بود و همه‌ی رنگ‌های زنده و قشنگ جدول رنگ را جدا کرده بود و ریخته بود روی لباسش. بچه‌های هنر همین‎اند. آدم تا به خودش بیاید دقایقی غرق رنگ و نقش و طرح لباس‎هایشان می‎شود ... من هم فکر می‌کنم دلم می‎خواهد گاه‌گداری ببینمش. توی نگاهش، حرف‎‌هایش چیزهایی بود که برای من شیرین بود. شاید من را پرت می‎کرد به روزهای اول دانشجویی. حالا منتظرم دخترک ایمیل بزند، باهاش قرار بگذارم، برویم توی یکی از کافه‌های این دور و اطراف. حرف بزنیم. حرف‌های دخترانه. چه‌قدر دلم برای دخترانگی‎ها تنگ شده. 

 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ٢۸ بهمن ۱۳٩۳
تگ ها : روزنوشت

آدم‌های حال‌‎خوب‎کن

و یکی از دعاهای هر روز باید این باشد که؛ خدایا آدم‌های خوب سر راه من بگذار. بس که حال‌خوب‌کن است وقتی یک روز، توی لحظه‌ی هجوم غم یا ناامیدی یا پریشانی، بی هوا کسی سر راه آدم سبز بشود و کلامش، نگاهش، نوشته‌اش آرامش و شادی و امید بپاشد به زندگی. و فقط از دستِ خودِ خدا برمی‌آمده که آن آدم را، یا کلام و نگاه و نوشته‌اش را برای آن لحظه‌ی خاص‌ سرِ راه زندگی ما بگذارد.

شاید یکی دیگر از دعاهای هر روز هم بتواند این باشد که؛ خدایا من را هم از واسطه‌ها‌ی خوب‌کردنِ حالِ بنده‌هایت قرار بده؛ چیزی شبیه آن‌چه حضرت سجاد توی دعای مکارم می‎خواهند؛ و اَجِر للناس علی یدی الخیر.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۸ بهمن ۱۳٩۳
تگ ها : ذکر ، روزنوشت

مثل گل آفتاب‌گردان

به نظرم یکی از کلیدواژه‌های دوست‌داشتنی سوره‌ی «صاد»، واژه‌ی «اوّاب» باشد. وقتی خدا توی این سوره‌- با آن موسیقی خاص- سه چهار بار از بنده‌های خوبش – داوود و سلیمان و ایّوب - با این وصف یاد می‌کند؛ «اواب». یعنی کسی که زیاد به خدا رجوع کند. رویش را زیاد به سمت خدا بگیرد. خیلی شیرین است که خدا بنده‌ای را این‎طوری توصیف کند: «بنده‌ی خوبی بود؛ زیاد به سمت ما بازمی‎گشت».×

 

×... نعم العبد انّه اوّاب (سوره صاد/ آیه 30)

 

پ.ن: برای خاطر آیه‌ها +

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳٩۳
تگ ها : ذکر

از نزار قبانی و از عشق

شعربازی می‌کنند دوستان و من هم گاهی وسط جمع خوش‌ذوق مجازیشان وارد می‌شوم. حرف از نزار قبانی شد و یادم آمد که خیلی وقت است شعرهاش را بی‌هوا زمزمه نکرده‌ام. و شعر معروف و بلند «احبک احبک و البقیه تأتی» که مدتی ورد زبانم بود؛

 حدیثک سجاده فارسیه

و عیناک عصفورتان دمشقیتان

طیران بین الجدار و بین الجدار

و قلبی یسافر مثل الحمامه فوق میاه یدک

و یأخذ قیلوله تحت ظل السوار

و انی احبک

...

شعر وقتی ترجمه می‎شود حیف می‎شود اما؛

 کلماتت قالیچه‌ی ایرانی‎ست

و چشم‌هات گنجشک‌های دمشقی

که بین در و دیوار می‎پرند

و قلبم مثل کبوتری بر فراز آب‌‎های دست‌‎های تو پرواز می‎کند

و در سایه‎‌ی دست‎بندها- کوتاه و آرام- می‏خوابد.

و من دوستت دارم

... 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ٩ بهمن ۱۳٩۳
تگ ها : روزنوشت