بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

شعبانیه... 4

برای من که توان بریدن از گناه را ندارم فقط یک راه مانده؛ این‌که دلم زنده بشود با عشق تو.


الهی لَم یکن لی حولٌ فاَنتَقِل به عَن معصیتک الّا فی وقتٍ ایقَظتنی لمحبّتک

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۳٠ تیر ۱۳٩٠
تگ ها : ذکر

و السّماء ذات الرّجع

تشنه‌ام
لب‌هام سله بسته.
بارانت را بگو تا ببارد.

وَ هو الّذی ینزّل الغیث من بعدِ ما قنطوا و یَنشرُ رحمته.

 

 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز ٢۸ تیر ۱۳٩٠
تگ ها : درد

از نوستالژی‌ها

امروز گوشه خیابان یک شورلت سفید دیدم. به چشم‌هام اعتماد نکردم اولش. دوباره که دقت کردم  دیدم واقعاً یک شِوِرلِت سفید است. عینِ همانی که باهاش اولین سفرِ مشهدمان را رفته بودیم. توی چشم به هم زدنی خاطره‌های آن سفر توی ذهنم گذشت. سال شصت و هفت. من و محمد و مامان و بابا. مصطفی هنوز نیامده بود و... آن شورلت محبوب‌ترین ماشینِ بابا شد برای من. بعدها ملاک این‌که توی این سال‌ها کدام‌ ماشینِ بابا بهتر بوده، این شده بود که با آن ماشین چندتا مشهد رفته‌ایم!   

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ٢۸ تیر ۱۳٩٠
تگ ها : روزنوشت

شعبانیه... 3

من خیر و صلاح خودم را نمی‌دانم. من این‌طور وقت‌ها فقط بلدم خودم را به تو بسپارم. تو، مثل همیشه، کار من را همان‌طور که در شأن خداییِ توست، همان‌طور که از حکمت و لطفت انتظار می‌رود، بر عهده بگیر و سرپرستی کن.


تَوَلّ مِن اَمری ما اَنتَ اهلُه.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ٢٧ تیر ۱۳٩٠
تگ ها : ذکر

هذا یوم الجمعه... 21

کوچه‌مان هزارتا ریسه به خودش آویخته. مهیّا شده و بی‌تابِ دیدار... شب‌ها بی‌قراری‌هاش دیدنی‌ست. آه اگر روز پانزدهم به مرادش نرسد.


پ.ن: هذا یوم الجمعه... 20 (+)

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ٢٤ تیر ۱۳٩٠

شعبانیه ... 2

... انگار همین الان، با همه وجود در حائل دست‌های تو ایستاده‌ام، انگار درختِ توکلم به تو بر همه وجودم سایه انداخته. تو مثل همیشه، همان‌طور که باید و شاید حرف می‌زنی و من را با عفوت در آغوش می‌گیری...

... کاَنّی بنفسی واقفه بَین یَدیک وَ قد اظلّها حُسن تَوکّلی عَلیک وَ قلت ما اَنت اهله وَ تغمّدتنی بِعفوک...

 

پ.ن: همین‌قدر عاشقانه است بعضی از فرازهای این مناجات دل‌انگیز شعبانیه. پر از ناز و نیاز.

 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز ٢۳ تیر ۱۳٩٠
تگ ها : ذکر

علیِ بزرگ‌تر

یازدهمِ ماهِ پیام‌بر است. لیلا فارغ شده و پیام‌برِ کوچکِ حسین (ع) چشم‌هاش را به دنیا گشوده.

سلام شبیه‌ترینِ مردم به رسولِ‌خدا.1
سلام علیِ بزرگ‌تر از علی‌های سه‌گانه حسین (ع).

 

1. اَشبه النّاس خَلقا و خُلقا و منطقاً برسول الله.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ٢۱ تیر ۱۳٩٠
تگ ها : ذکر

شعبانیه‌... 1

وقتی با تو نجوا می‌کنم به من رو کن!


 اَقبل علیّ اذا ناجیتُک

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز ٢٠ تیر ۱۳٩٠
تگ ها : ذکر

روزگار انقطاع وحی

• قرآن که می‌خوانم هواییِ زمانه پیام‌بر می‌شوم. نه فقط برای درکِ وجودِ نورانیِ حضرت‌شان. برای این‌که به نظرم عالَم چه خواستنی و شگفت‌انگیز بوده وقتی خدا بی‌واسطه با بشری از اهالی زمین، حرف می‌زده. این معارفِ ناب و حقایق عالی را کلمه می‌کرده و فرو می‌فرستاده. وقتی درهای آسمان گشوده بوده و جبرییل مدام می‌آمده و می‌رفته و این آیه‌ها را، بر وجودِ نازنینِ محمّد (ص) نازل می‌کرده. چند وقت پیش این ماجرا از زندگانی ام ایمن را خواندم که؛

• بعدِ مرگ پیام‌بر شب و روز گریه می‌کرد. شاکی شده بودند که چه خبر است؟! چرا این‌قدر گریه می‌کنی؟ پیام‌برِ خدا که به رحمت الهی واصل شد. به آرامش ابدی رسید. امّ‌ایمن جواب داده بود: گریه‌ام برای پیامبر نیست. می‌دانستم ایشان عزم رحیل دارند. گریه‌ام برای آن است که با رفتنِ حضرت‌شان وحی قطع شد.1

 

1. لِانّ الوَحی قد انقطَع

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱٩ تیر ۱۳٩٠
تگ ها : ذکر

هذا یوم الجمعه... 20

بچه‌های کوچه‌ آب و جارو آورده‌اند، طاق نصرت‌ را عَلَم کرده‌اند، ریسه‌ها را سر انداخته‌اند... امان از این کوچه‌ها وقتی مهیّای حضور بشوند.
حضرتِ دلبر! بیا و امسال، ما را نه، این کوچه‌های آراسته‌ی بی‌تاب را دستِ خالی بازنگردان؛ به قدومی، ردّپایی، کرشمه نگاهی.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱٧ تیر ۱۳٩٠

طوبی لَهم و حُسن مَآب

«شعبان» است؛
شاخه‌های «طوبی» به اهالی زمین نزدیک است و دست‌یافتنی1.
تا بهشت راهی نیست.
کافی‌ست دستت را بلند کنی.

 

1- ر.ک: محدث قمی. مفاتیح الجنان. اعمال ماه شعبان. روایت درآویختگان به شاخه‌های طوبی.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱٤ تیر ۱۳٩٠
تگ ها : ذکر

ح س ی ن

اسمش را جبرییل از آسمان آورد؛
«شبیر»
اسم پسر دومِ هارون بود1
عربی‌اش می‌شد «حسین».

 

 

1. چون علی (ع) برای محمد (ص) به منزله هارون بود برای موسی(ع).

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳ تیر ۱۳٩٠
تگ ها : ذکر

عهد ما با لب شیرین‌دهنان بست خدا...

کاش تا وقتی زنده هستم، خدا من را بر موالات و دوست‌داشتن شما و دین شما پابرجا بدارد و در اطاعت از شما به من توفیق بدهد و شفاعت‌تان را روزی‌ام کند و من را از بهترین دوستان‌تان که پیروِ شما هستند قرار بدهد و من را از کسانی قرار بدهد که آثار شما را نقل کنم و راهِ شما را بروم و با هدایت شما راه بروم و در گروه شما محشور بشوم و چشمم فردا به دیدارتان روشن بشود. پدر و مادرم و خانواده‌ام و جانم و دارایی‌ام به فدای شما...1

فَثَبتنی الله ابداً ما حییتُ علی موالاتکم و محبّتکم و دینکم و وفّفقنی لطاعتِکم و رزقنی شفاعتکم و اجعلنی من خیار موالیکم التّابعین لما دعوتم الیه و جعلنی ممّن یقتصّ آثارکم و یسلک سبیلکم و یهتدی بهدیکم و یحشر فی زمرتکم و تقرّ عینه غداً برؤیتِکم بابی انتم و امّی و نفسی و اهلی و مالی...

آمین

 

1. فرازی از جامعه کبیره
2.خواستم بنویسم از لحظاتِ خوشِ زیارت حضرت ثامن (ع)، اما به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳ تیر ۱۳٩٠
تگ ها : ذکر

اندر حکایتِ نواختنِ حضرتِ سلطان، درویشی را

این ماهِ ناز1 که از غیرتِ آسمان داشت ذره‌ذره زلف‌هاش را می‌پوشاند، بر آن بودم رقعه‌ای بنویسم که به ملازمانِ حضرتِ سلطان کسی برساند دعایم را. که حضرتِ ماه دوباره دارد برقع می‌بندد و عزمِ رفتن دارد و توی فضیلت این ضیافت 2، گدایی از قلم افتاده، باشد تا برگی دهند. کی در باورم می‌گنجید توی همین چند صباحِ باقی‌مانده، حضرتِ سلطان بنوازند و بار دهند این درویش بی‌مایه را. حالا نپرس حالِ این گدا، بعد یک‌سال و اندی هجران، چون است که شوقِ وصال هوش از سرش ربوده. بروم و گوشه آن حجره شرقیِ صحن بنشینم، بزمِ محبت و گدایی به شاهی مقابل... حتی تصورش هم بال می‌دهد مرا.

 

1. رجب المرجب
2. ماهِ رجب، افضل ماه‌هاست است برای زیارت حضرت ثامن (ع).

"گاه‌گاهی که به درگاهِ کریمی می‌روم/ راه می‌پویم نه با پا بلکه با سر بیشتر"(+)

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ٧ تیر ۱۳٩٠
تگ ها : ذکر

اَیّها الکاظِم

خانه‌های آن کسانی می‌خورَد دَر بیشتر
که به سائل می‌دهند از هر چه بهتر بیشتر

عرض حاجت می‌کنم آن‌جا که صاحب‌خانه‌اش
پاسخِ یک می‌دهد با ده برابر بیشتر

زیرِ دین چارده معصومم امّا گردنم
زیرِ دین حضرتِ موسی‌بن‌جعفر بیشتر

گردنم در زیرِ دینِ آن امامی هست که
داده در ایرانِ ما طوبایِ او بَر بیشتر
.
.
.

پ.ن:
1. فردا بیست و پنجم رجب است. سال‌گرد شهادت مظلومانه‌شان.
2. شعر بالا را دوست دارم. مال حسین رستمی‌ست. توی دیدار شعرای آیینی با آقا هم خواندش. متن کامل و صوت شعرخوانی‌ش این‌جا (+) هست.
 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ٦ تیر ۱۳٩٠
تگ ها : ذکر

ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم...

یکی از معانیِ عام باب تفعّل، تلبّس و تشبّه است. مثلاً توی یکی از کلمات قصار حضرت امیر (ع) داریم اگر نمی‌توانی اهل حلم باشی، فتحلّم؛ خودت را به حلم بزن. یا مثلاً ترحّم یعنی که آدم تظاهر به رحمت کند نسبت به کسی. بعد این روزها توی این دعای معروفِ «یا من ارجوه» آن اوایلش می‌خوانیم؛ یا من یعطی من لم یسأله و من لم یعرفه تحنّناً. داشتم فکر می‌کردم شاید این‌جا هم معنیِ «تحنّن» از همین دست باشد؛ یعنی ای خدایی که عطا می‌کنی به کسی که نه از تو درخواستی دارد و نه به تو معرفت دارد از بس خودت را به مهربانی می‌زنی؛ از روی تحنّن. بعد فکر کردم خوب است آدم خدایی داشته باشد که هی اغماض کند. هی خودش را به مهربانی بزند.

 

بعد فکر کردم او "حنّان" است و منظور از "تحنّن" تظاهر به مهربانی نیست به آن معنا. سبحان الله. منزه است شأنش از فهم ناقصِ من.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز ٦ تیر ۱۳٩٠
تگ ها : ذکر

صدا می‌مانَد

تو زنده‌ای پیرمرد، وقتی ذائقه شنوایی‌م را این‌قدر غنا بخشیده‌ای. وقتی صفحات قرآنم پر از ردِ صدای توست.

 

پ.ن: ابوالعینین شعیشع درگذشت. (+) 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ٤ تیر ۱۳٩٠
تگ ها : درد

ماه آشتی, ذکر آشتی

یکی از اعمالی که شیخ عباس توی مفاتیحش برای این روزهای من و تو نقلِ روایت کرده، به فرآیند یک آشتیِ شیرین می‌مانَد. گفته توی روزهای این ماه، صبح‌ها که خورشید از مشرق داشت به اهالی زمین سلام می‌کرد و دمِ غروب وقتی داشت غزلِ خداحافظی می‌خواند، تسبیحت را بردار، هفتاد بار بگو: «از خدا آمرزش می‌خواهم و به او رو می‌کنم»1. یعنی هفتادبار درِ خانه‌اش را بزن به قصدِ آشتی. بعد دست‌هات را به آسمان بلند کن و بگو: «خدایا! من را ببخش و به من رو کن» 2. خیلی شیرین است این خواسته آخر. بعد احساس می‌کنی با گفتنِ همین کلماتِ ساده، هُرمِ نگاهِ کسی همه صورتت را گرم می‌کند. به امتحانش می‌ارزد.

 

1.استغفرالله و اتوب الیه
2.اللهمّ اغفرلی و تب عَلَیّ

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱ تیر ۱۳٩٠
تگ ها : ذکر