بهار نارنج

مثل عطر بهار نارنج وقتی توی کوچه‌باغ‌های اردیبهشتی دیارم بپیچد...

از موج‌ها بجویید آن راز جاودان را

عصر، بالاخره باران رضایت داد و  قطراتی بارید و شامه‌ی شیراز پُرتر شد از عطر پاییز.  کلاس که تمام شد، مصطفی برگشت شرکت. من کجا دلم می‎آمد توی این هوای بارانی برگردم خانه؟! رفتم زیر نارنج‌ها و چنارهای «خلدبرین» راه رفتم و ریه‌‎ام را از بوی باران پر کردم. برگشتنی یادم بود «ای قطره‌های باران»1 گوش کنم. به خانه که رسیدم مشغول امورات آشپزخانه شدم و یادم رفت. الان، باران تمام شده ولی اسپیکر لپ‌تاپ روشن است و علیرضا قربانی دارد از قطره‌های باران و جوی‌های آرام و رودهای سرکش، سؤال‌های مهمی می‎پرسد. مثلاً این‌که که آیا از آن بی‎نشان نشانه‌ای ندارند؟! سؤال‌هاش، سؤال‌ من هم هست، من هم «سرگشته  و ملولم در دشت خاطر خویش» ... بروم سیب پاییزه بخرم. عودها و شمع‎های عطری را از کشو در بیاورم. غربت عصرهای پاییز و این آوازهای غمگین را شاید بشود با کیک سیب‌دارچین و چای و شمع و عطر عود تاب آورد.

 

1. شعری از پرتو کرمانشاهی که علیرضا قربانی آوازش کرده. 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز ٢٢ شهریور ۱۳٩٤
تگ ها : روزنوشت

جا برای منِ گنجشک زیاد است ولی .. *

ذهنم چند جایی را ردیف کرد که بشود عصر برویم. جاهایی که وقت‌های بهانه و دل‎تنگی توی این شهر می‎شود رویشان حساب کرد. دلم اما- مثل خیلی وقت‌های دیگر- فقط حرم می‎خواست و محضرِ آقایی که اسمش «رضا» باشد و دلم یقین کند که خنده‌ی راضی شدنش، رضایت خدا را روی آن لحظه‌ام می‎نشانَد.

 

* جا برای من گنجشک زیاد است ولی/ به درختان خیابان تو عادت دارم  (علی‌اکبر رشیدی)

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ٤ شهریور ۱۳٩٤
تگ ها : ذکر

لا تَأخُذُه سِنَه وَ لا نَوم *

چه خوب که تو همیشه بیداری.


* نه خواب سبکی او را فرا می‎گیرد و نه خواب سنگینی. (سوره بقره/ آیه 255)


+ حرفی برای تمام فصول +

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱٢ امرداد ۱۳٩٤
تگ ها : ذکر

و شما همین متاع ناچیز دنیا را می‎خواهید...*

مرد حکیم نوشته بود: « فرزندم! بی‌تردید تو را برای آخرت آفریده‌اند؛ نه برای دنیا. و برای فنا، نه برای بقا. و برای مرگ، نه برای زندگی». 1 من داشتم با یک کف‌گیر چوبی فرنی را توی قابلمه به هم می‎زدم. یکی از آخرین روزهای ماه مهمانی. آن موقع، این حرف‌های مرد یادم نبود. داشتم در خودم می‌شکستم با یک تماس تلفنی، برای یک مشکل این دنیایی که الان فکر می‌‎کنم خیلی هم بزرگ نیست. ظرف من خیلی کوچک بود و کسی نبود که آن لحظه با یک کف‎گیر چوبی درونم را به هم بزند. میزی که برای دنیایم چیده بودم را خراب کند و یادم بیاورد که چیدن میز کار من نیست. امروز دکتر «دال» پشت تلفن می‌گفت: دخترم! کاش بزرگ بشویم، دعا کن وسط این اتفاق‎ها و ناکامی‎ها رشد کنیم. حرفش تازه نبود اما خوب بود. دیشب مصطفی می‌گفت: آدم توی اتفاق‎های زندگی، دست خدا را می‎بیند. دست خدا را وسط زندگی‎اش می‎بیند. امروز داشتم فکر می‎کردم اگر وسط معرکه، یادم می‎ماند که مرا برای آخرت آفریده‎اند نه برای دنیا، حالم حتماً بهتر بود.


× ترجمه‌ی بخشی از آیه 68 سوره انفال: تریدون عرض الدنیا و الله یرید الآخره

1. بخشی از نامه سی و یکم نهج البلاغه/ ترجمه فاطمه شهیدی از کتاب « و آن‎گاه مرد حکیم گفت...»... و اعلم یا بنیّ انّما خلقت للآخره لا للدّنیا و للفناء لا للبقاء و للموت لا للحیاه

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ٧ امرداد ۱۳٩٤
تگ ها : ذکر ، روزنوشت

مثل ماهی‎های پرنده

یک: زود غرق می‎شوم توی حوض زندگی. می‎روم تا عمق‌ها. آن پایین‌ها جذاب است. چیزهای هیجان‌انگیزی برای دیدن و تجربه‌کردن هست که آدم را حسابی سرگرم می‎کند. یادم می‎رود همین بالاها شنا کنم. آن‎قدر که بشود سرم را گاهی از آب بیاورم بیرون. هوایی بخورم،  آسمان را هم ببینم و آفتاب را. آن‎قدر آلوده‌ی عمق شده‌ام که حواسم هم اگر باشد حوصله‌ام نمی‎شود بیایم بالا، شما که می‎دانید، عمودی شناکردن سخت است؛ خلاف جاذبه‎‌ی زمین. همین پایین‎ها سرَم گرم زندگی‎ست. مثل خیلی‎های دیگر. تاریک؟! هست. زخمی هم می‎شوم، نفس هم کم می‎آورم، رمقم هم می‎رود، اما خب، اقتضای شنا کردن توی عمق همین است و من پذیرفته‌ام. من پذیرفته‌ام...

دو: مردم را جمع کرده بود توی آن مسجد کوچک دوست‌داشتنی، لابد تکیه داده بود به هم‌‎آن تنه‎ی نخل، نگاهشان کرده بود و گفته بود: « ماهِ خدا دارد کم‌کم به شما رو می‎کند»×... انگار گفته باشد بیایید بالا، بالاتر، یک ماه هم که شده نور را تجربه کنید، آسمان و آفتاب را. آفتاب را...

سه: شنا کردن تا بالا سخت است. این پایین‌ها هم زندگی به نظر راحت و جذاب می‎آید. هر چه نباشد عادت کرده‌ام ... اما خب، حالا که گفته‌ای می‎آیم. یک ماه آن بالاها می‎مانم. می‎گویند هوا هست، نور هست، آسمان هست. برای یک‎ماه خیلی بد هم نیست انگار. شاید به سختی‎اش بیارزد.    

 

× انه قد اقبل الیکم شهرالله... 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ٢٤ خرداد ۱۳٩٤
تگ ها : ذکر

مهدوی بشویم

یک: قرآن، جایی گفته دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید، دعوتی که شما را به زندگی می‌خوانَد1. به شما مایه‌‎ی «حیات» می‎دهد. توی دعای عهد از خدا می‎خواهیم به واسطه‌ی او، با ظهور او، بنده‌هاش را حیات ببخشد2؛ زنده کند. توی زیارت جمعه این‌طور سلامش می‌دهیم: «سلام چشمه‌ی حیات»3! همه‌ی این‌ها یعنی اسم این گذران روزها، «حیات» نیست. آن کیفیت حقیقیِ زندگی فقط با بودن او، با آمدنش معنا می‎شود. که بیاید و به «حیات» دعوتمان کند و دعوتش را اجابت کنیم. برای چشیدنِ آن حقیقتِ زندگانی هم شده آدم هواییِ روزگار ظهور می‎شود.

 دو: این روایت4 - از حضرت جعفر صادق سلام خدا بر او - را چند ماه پیش دوستی برای مصطفی فرستاده بود. به این مضمون که اگر شیعه‌ی ما باشید و درست زندگی کنید، وقتی مردم بگویند فلانی با این‎همه خصوصیت خوب «جعفری» است؛ من شاد می‎شوم5. اگرنه، اگر اهل اخلاق و آداب نباشید، مردم می‎گویند: این هم شیوه‎ی تربیتِ جعفر6 ... معلوم است که دلم گرفت. دلم خواست من آن‌جوری باشم که مردم بگویند: «هذا مهدویٌّ» و شما شاد بشوید.

 سه: این روایتِ7 حضرت رضا سلام خدا بر او، برای روزگار ما بیشتر به روضه می‎مانَد. می‎شود نشست و با عبارت‌هاش گریه کرد. مثل بچه‌ها برای نبودن‌تان بهانه گرفت. آدم این‌ها را که می‌خواند بیشتر می‎فهمد چه فقدان عظیمی‌ست غیبتِ شما ... آه... ماه رمضان بیاید، شب‌ها بنشینیم افتتاح بخوانیم، برسیم به عبارتِ «انا نشکوا الیک... غیبه ولینا» و گریه کنیم برای غربت خودمان. برای نبودنِ شما.

 

 1. استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم  سوره انفال/ آیه 24

2. و احی به عبادک

3. السلام علیک یا عین الحیوه

4. و بالإسناد عن صفوان بن یحیى ، عن أبی أسامة زید الشحام قل : قال لی أبو عبد الله علیه السلام اقرأ على من ترى أنه یطیعنی منهم ویأخذ بقولی السلام ، و أوصیکم بتقوى الله عز وجل ، والورع فی دینکم ، والاجتهاد لله ، وصدق الحدیث ، وأداء الأمانة ، وطول السجود ، وحسن الجوار ، فبهذا جاء محمد ( صلى الله علیه وآله ) ، وأدوا الأمانة إلى من ‹ صفحه 6 › من ائتمنکم علیها برا أو فاجرا ، فإن رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) کان یأمر بأداء الخیط والمخیط صلوا عشائرکم واشهدوا جنائزهم ، وعودوا مرضاهم ، وأدوا حقوقهم ، فإن الرجل منکم إذا ورع فی دینه وصدق الحدیث وأدى الأمانة وحسن خلقه مع الناس قیل هذا جعفری ، فیسرنی ذلک ویدخل علی منه السرور ، وقیل هذا أدب جعفر ، وإذا کان على غیر ذلک دخل علی بلاؤه وعاره ، وقیل هذا أدب جعفر ، والله لحدثنی أبی ( علیه السلام ) ان الرجل کان یکون فی القبیلة من شیعة علی ( علیه السلام ) فیکون زینها آداهم للأمانة ، وأقضاهم للحقوق وأصدقهم للحدیث إلیه وصایاهم وودائعهم ، تسأل العشیرة عنه فتقول من مثل فلان إنه آدانا للأمانة ، وأصدقنا للحدیث.» (وسائل الشیعه/ ج 12/ باب اول)

 5. .. قیل هذا جعفریٌّ فیسرنی ذلک و یدخل علیّ منه السرور

6. ... و قیل هذا ادب جعفر

 7. الامام الانیس الرفیق و الولد الشفیق و الاخ الشقیق و الام البره للولد الصغیر و مفزع العباد فی الداهیه الناد: امام، همدمی رفیق و (مثل) برادری صمیمی، پدری مهربان و مادری دلسوز برای کودک است و پناه‌گاه بندگان در گرفتاری‎های سخت... 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱٢ خرداد ۱۳٩٤

دست گره‌گشای تو

زرشک‌مان تمام شده، قوطی کوچک زعفران هم دارد خالی می‌شود. دانه‌های آخر آلو را هم چند روز پیش توی غذا ریختم. دو سه تا خشک‌باریِ خوب دور و برمان هست اما دست دلم نمی‌رود این چند قلم را از این‌جا بخرم. پارسال اولین بسته‌های زرشک و آلو و زعفران مصرفیِ خانه‌ی نو را از فروشگاه مجتهدی خریدیم. همان نزدیکی‌های باب‌الجواد ... از شما که پنهان نیست حضرت سلطان؛ آب و رنگ و طعم غذا بهانه است، آب و رنگ دل‌مان تمام شده؛ آن‌ها را هم توی این مملکت، فقط می‌‎شود از دستِ شما گرفت؛ وقتِ زیارت‌های سحر رجبیه.

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٤
تگ ها : ذکر

یحیای او بشویم

  یک: داشتم ذوق می‎کردم با «تحننا منه...»1.+ یکی از همین شب‎های اول ماه. عشق می‌کردم ‌که «رجب» دوباره رسید. دوباره خودت را به مهربانی زده‌ای. از «تحنن» رسیدم به «حنان». یاد یحیی افتادم؛ وصفی که از یحیی توی کتابت آورده‌ای. لطف ویژه‌ات به او. همان‌جا که گفته‌ای به یحیی «حناناً من لدنّا»2 داده‌ای...

دو: پرسیده بود3؛ «حناناً من لدنا» که خدا در وصف یحیی گفته، یعنی چه؟ جواب داده بودند: یعنی «تحنن الله». یعنی خدا دوستش می‎داشت. پرسیده بود؛ از تحننِ خدا به یحیی چه رسیده بود؟ گفته بودند: هر وقت صدا می‌زد: «یا رب»، جواب می‌رسید: «لبیک یا یحیی». یعنی خدا زود جوابش را می‌داد.

 سه: بعد حالم خوب‌تر شد. فکر کردم توی این ماه با ما چنانی که یک عمر با یحیی بودی.

 

1- از متن دعای هر روز ماه رجب: «یا من یعطی من لم یسأله و من لم یعرفه تحنناً منه و رحمه»

2- سوره مریم/ آیه 13                                         

 3- ابی‌حمزه از حضرت اباجعفر- محمدباقر- سلامِ خدا بر او (روایتی ذیل آیه فوق در تفسیر المیزان)

4- حنان به معنی عاطفه به خرج دادن و شفقت کردن است. 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٤
تگ ها : ذکر

قدحت پر می باد

هنوز هم پنج‌شنبه -جمعه‌ها هوای خیابان ایران به سرم می‎زند و درس شیرین قرآن و روایتِ خوب شما از آیه‌ها. معلم‌های زیادی توی زندگی من آمده‌اند رفته‌اند. شما یکی از به یادماندنی‌ترین‌هایید که در خاطر من، با قرآن عجین شده‌اید. این‌جا هم چند وقتی هست عصرهای جمعه می‌نشینیم و تفسیرها را ورق می‌زنیم. عطر آیه‌ها با عطر بهارنارنج و بوی خوش نسترن می‌آمیزد و لذت فهم آیه‌ای سرمست‌مان می‎کند. جای شما اما، خیلی خالی‌ست که دریچه‌های تازه به تازه، نو به نو، از فهم قرآن به رویمان باز کنید.

روزتان مبارک آقایِ معلم خوب قرآنِ خیابان ایران. 

 

 پ.ن: کسی اگر این‌جا را می‎خواند و آقای قاسمیان را این روزها می‌بیند سلام و احترام و ارادت من را به ایشان برساند لطفاً. 

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٤
تگ ها : روزنوشت

برای سیزدهم رجب

یک: یکی از دعاهایی که مصطفی توی قنوت نمازهایش زیاد می‌خوانَد این است که خدا را قسم می‌دهد به علی بن ابیطالبسلام خدا بر او که در فرج صاحب‌مان تعجیل کند.1 بعد یک توصیفی از حضرت امیر توی آن دعا هست که من هر وقت حواسم باشد، دلم اوج می‌گیرد از عظمت آن وصف؛ «الذی لم یشرک بالله طرفه عین ابدا»؛ کسی که حتی به قدر چشم به هم زدنی به خدا شرک نورزید. باورش برای ماها که فکر و دل و زبان‌مان روزی هزار بار به شرک‌های جلی و خفی آلوده می‎شود سخت است. خیلی بزرگ باید باشد مردی که حتی به قدر پلک‌زدنی برای خدا شریک قایل نشد.

 دو: هر قدر هم فکر کنیم که مستقل هستیم و روی پایِ خودمان، هر قدر هم درس‌خوانده باشیم، دستمان توی جیب خودمان باشد، مدرن زندگی کنیم، روشن‌فکر باشیم، حتی رگه‌های فمنیستی لابه‌لای افکارمان جا خوش کرده باشد، خودمان هم می‌دانیم چه‌قدر به شما وابسته‌ایم. خدا این‌طور خواسته که شماها مایه‌ی قوام ما باشید؛ تکیه‌‌گاه روزهای تلخ و شیرین زندگی‌مان. روزتان، روزگارانتان مبارک مردهای خوبِ مهربان!

 سه: و روز پدر هم؛ برای همه‌ی سایه‌های مستدام بالاسر، آغوش‌های امن، شانه‎‌های مهربان، تکیه‌‌گاه‌های استوار، گوش‌های صبور شنوا، دست‌های پرکار و خسته، صورت‌های آفتاب سوخته هزاران بار مبارک.                                              

 

1- اللهم انی اسئلک بروح ولیک علی بن ابیطالب الذی لم یشرک بالله طرفه عین ابدا ان تعجل فی فرج مولانا صاحب الزّمان روحی لتراب مقدمه الفداه

  
نویسنده : مریم روستا ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ٩ اردیبهشت ۱۳٩٤
تگ ها : ذکر ، روزنوشت

← صفحه بعد